مجله معتبر The Economist در شماره جدید خود (۱ نوامبر ۲۰۲۵) با تیتر «Battle for New York» به بررسی رقابت سیاسی پرتنش میان دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و زهران ممدانی، چپگرای نوظهور نیویورکی پرداخته است. این گزارش با نگاهی تحلیلی، نیویورک را صحنهی تقابل دو رویکرد متضاد در سیاست و اقتصاد معرفی میکند؛ جایی که از یک سو سیاستهای مالیاتی و رفاهی گستردهی ممدانی میتواند به خروج سرمایه و فرسایش پایه مالی شهر بیانجامد، و از سوی دیگر، تهدیدهای فدرالی ترامپ خطر بیثباتی سیاسی و اقتصادی را افزایش میدهد. در نهایت، اکونومیست این نبرد را نمادی از دو قطبی شدن سیاست آمریکا و چالشی برای آیندهی بزرگترین موتور اقتصادی کشور میداند.
شهر فرصتها در آستانهی رویارویی سیاسی بزرگ
نیویورک، قلب تپندهی اقتصاد آمریکا، بار دیگر در مرکز نبردی سیاسی قرار گرفته است؛ نبردی که دو دیدگاه کاملاً متضاد را روبهروی یکدیگر قرار میدهد. در یکسو، زهران ممدانی، سیاستمدار چپگرای ۳۴ ساله، وعده داده است که با اجرای برنامههای گستردهی رفاهی، چهرهی اجتماعی شهر را دگرگون کند. در سوی دیگر، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ۷۹ ساله و چهرهای آشنا در سیاست آمریکا، تهدید کرده است که «نیویورک را سرِ جای خود مینشاند»؛ جملهای که یادآور سیاستهای سختگیرانهی فدرال در حوزهی مهاجرت و بودجهی شهری است.
نیویورک؛ موتور اقتصادی که لرزش آن کل آمریکا را میلرزاند
اهمیت نیویورک تنها به جمعیت یا نمادهای فرهنگیاش محدود نمیشود. این شهر با تولید ناخالص داخلی بیش از ۲.۳ تریلیون دلار، اقتصادی بزرگتر از کانادا دارد و حدود ۹ درصد از کل تولید ملی آمریکا را به خود اختصاص داده است. نیویورک میزبان هزاران شرکت چندملیتی، موسسات مالی جهانی و دانشگاههای پیشرو است؛ ترکیبی که آن را به مهمترین متروپلیس اقتصادی کشور بدل کرده است.از منظر سیاسی نیز، نیویورک نفوذی بیبدیل دارد. کمکهای مالی این شهر به کارزارهای فدرال بیش از هر ایالت دیگری (جز واشینگتن دیسی) است و بسیاری از چهرههای کلیدی هر دو حزب از دل همین شهر برخاستهاند؛ از دونالد ترامپ گرفته تا رهبران دموکراتی چون چاک شومر و حکیم جفریز. در چنین بستری، رویارویی ترامپ و ممدانی نهتنها رقابت محلی، بلکه جدالی بر سر آیندهی جهتگیری اقتصادی و اجتماعی آمریکاست.—
بحران مالی نیویورک؛ از مهاجرت سرمایه تا فشار طبقات متوسط
در سالهای اخیر، نشانههای ضعف در مدل مالی نیویورک آشکار شده است. تنها یک درصد ثروتمند جامعه بیش از ۴۰ درصد از مالیات بر درآمد شهر را میپردازند، اما بسیاری از آنها در حال ترک نیویورک هستند. مشاغل پردرآمد نیز به ایالتهایی با مالیات کمتر، مانند تگزاس و فلوریدا، منتقل میشوند. همزمان، هزینههای زندگی برای اقشار متوسط و پایین به شدت افزایش یافته است؛ اجارهها دو برابر میانگین سایر شهرهای بزرگ و هزینهی سالانهی نگهداری از کودک به بیش از ۲۶ هزار دلار رسیده است.در چنین شرایطی، اجرای برنامههای ممدانی—از حداقل دستمزد ۳۰ دلاری تا حملونقل عمومی رایگان—در ظاهر جذاب، اما از منظر اقتصادی پرمخاطره است. افزایش مالیات بر ثروتمندان میتواند موج جدیدی از خروج سرمایه و نیروی کار ماهر را رقم بزند و در نهایت، چرخهای از کاهش درآمد مالیاتی و کسری بودجه مزمن ایجاد کند.
ترامپ؛ چالشی سیاسی با هزینههای اقتصادی و اخلاقی
در مقابل، دونالد ترامپ با تهدید به قطع کمکهای فدرال و اعزام نیروهای امنیتی بیشتر به نیویورک، در حال آزمودن مرزهای قانونی اختیارات ریاستجمهوری است. اقداماتی که اگر عملی شوند، میتوانند حدود ۶.۴ درصد از بودجهی شهر را مختل کنند. سیاستهای سختگیرانهی مهاجرتی او، که پیشتر در شهرهایی مانند شیکاگو اجرا شدهاند، نهتنها پیامدهای انسانی گستردهای دارند، بلکه بر بازار کار و خدمات شهری نیز فشار مضاعفی وارد میکنند.
تحلیل نهایی: شهری میان دو افراط
نیویورک امروز در میانهی تقابل دو دیدگاه افراطی گرفتار شده است: از یک سو چپگرایی آرمانگرا که با وعدههای پرهزینه رفاهی، ثبات مالی را تهدید میکند؛ و از سوی دیگر راستگرایی اقتدارطلب که با سیاستهای سخت و تنبیهی، بنیان اجتماعی شهر را هدف گرفته است.در حالی که پیروزی زهران ممدانی تقریباً قطعی به نظر میرسد، آیندهی نیویورک بیش از هر زمان دیگری به تعادل میان عدالت اجتماعی و پایداری مالی وابسته است. اگر این تعادل برقرار نشود، بزرگترین شهر آمریکا ممکن است به نماد تضادهای حلنشدهی قرن بیستویکم بدل شود؛ شهری میان دو سیاستمدار و دو ایدهی بد.
برد سیاسی میان زهران ممدانی و دونالد ترامپ در نیویورک، نمادی از دو افراط در سیاست آمریکاست؛ چپگرایی پرهزینه و راستگرایی سختگیرانه که هر دو میتوانند بزرگترین موتور اقتصادی کشور را تضعیف کنند.

