چرا عادیسازی روابط ایران و آمریکا همچنان دور از دسترس است؟
تحلیل جدید تحلیگر اکونومیست دالیا داسا کی(Dalia Dassa Kaye) نشان میدهد که تصور دستیابی تهران و واشنگتن به یک توافق گسترده، همچنان بیش از آنکه بر واقعیت سیاسی تکیه داشته باشد، بر امید دیپلماتیک استوار است. برای دو کشوری که طی چهار دهه با چرخهای از بدبینی، تنش و خطای راهبردی روبهرو بودهاند، نزدیکشدن به یک توافق پایدار نیازمند سطحی از اعتماد است که در شرایط کنونی تقریباً وجود ندارد.
شروع امیدوارکننده و چرخش ناگهانی در روند گفتوگوها
در ابتدای سال، پنج دور گفتوگوی غیرمستقیم میان ایران و آمریکا با میانجیگری عمان نشانههایی از احیای دیپلماسی ایجاد کرد، اما این روند خیلی زود تحتتأثیر تحولات جدید قرار گرفت. مشارکت نیروی هوایی آمریکا در حمله اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در ماه ژوئن که به دستور دونالد ترامپ انجام شد و او آن را «نابودگر» خواند، بار دیگر مسیر گفتوگو را تغییر داد. این اقدام در تضاد با مواضع بعدی ترامپ مبنی بر «آمادگی برای همکاری» بود، اما ادامه همان الگوی رفتاری شناختهشده او را آشکار کرد: ترکیبی از پیامهای متناقض، فشار حداکثری و تهدید نظامی که امکان اعتمادسازی را از بین میبرد.
تاریخ چهار دهه بیاعتمادی؛ مانع اصلی یک توافق بزرگ
اکونومیست معتقد است که تاریخ روابط دو کشور، وقوع یک «معجزه دیپلماتیک» را تقریباً ناممکن کرده است. از دولتهای ریگان و بوش گرفته تا اوباما و بایدن، تلاشهای مکرری برای باز کردن قفل روابط تهران–واشنگتن انجام شده، اما فضای ضدآمریکایی در سیاست رسمی ایران، ساختار امنیتی متخاصم و بدبینی عمیق در مراکز تصمیمسازی آمریکا، همواره این تلاشها را ناکام گذاشته است. حتی برجام نیز که بهعنوان نقطه عطف روابط معرفی شد، نتوانست این بیاعتمادی ساختاری را اصلاح کند و نهایتاً با خروج یکجانبه آمریکا فروپاشید.
بیاعتمادی در بالاترین سطح؛ رفتارهای اخیر آمریکا و ایران
در شرایط کنونی، بیاعتمادی متقابل به بالاترین سطح خود رسیده است. سیاست فشار حداکثری، ترور قاسم سلیمانی، خروج از برجام و مشارکت اخیر آمریکا در حمله به ایران، تهران را به این نتیجه رسانده که واشنگتن قابلپیشبینی نیست. در مقابل، ادامه فعالیتهای هستهای، کاهش همکاری با آژانس و تقویت برنامه موشکی ایران نیز نگرانیهای واشنگتن را تشدید کرده است. در چنین وضعیتی، حتی اگر دو طرف انگیزهای برای مذاکره داشته باشند، زمینه اولیه اعتماد وجود ندارد.
فشار اقتصادی و امنیتی؛ آیا ایران به میز مذاکره بازمیگردد؟
برخی تحلیلگران معتقدند فشارهای اقتصادی و امنیتی میتواند ایران را به سمت مذاکره سوق دهد. بحران اقتصادی، تهدید حمله دوم، چالشهای ساختاری در آب و انرژی، نارضایتی اجتماعی و کاهش عمق ژئوپلیتیکی حتی نزد شرکای سنتی همچون چین و روسیه، همگی عواملی هستند که میتوانند تهران را به گفتوگو نزدیک کنند. اما اکونومیست هشدار میدهد که این تنها بخشی از واقعیت است و بخشهایی از ساختار قدرت در ایران همچنان به این نتیجه رسیدهاند که دیپلماسی قابل اعتماد نیست؛ بهویژه وقتی حمله ژوئن همزمان با جریان گفتوگوها رخ داد.
تناقضهای رفتاری ترامپ و چشمانداز مبهم مذاکرات
ترامپ همچنان پیامهای متضادی درباره رابطه با ایران ارسال میکند. در حالی که از آمادگی برای توافق سخن میگوید، تیم سیاست خارجیاش دوباره بر «غنیسازی صفر» تأکید دارد؛ مطالبهای که در گذشته نیز مذاکرات را به بنبست کشاند. تحلیل اکونومیست نشان میدهد که ترامپ فقط در صورتی حاضر به توافق خواهد بود که بتواند آن را یک «پیروزی بزرگ» معرفی کند، وگرنه مسیر فشار را ترجیح میدهد.
نگاه بخشی از سیاستگذاران واشنگتن؛ توافق کوچک یا تغییر بزرگ؟
اکونومیست به این نکته اشاره میکند که بخشی از سیاستگذاران آمریکایی اساساً توافقهایی مانند برجام را کافی نمیدانند و تغییرات بنیادی در ساختار قدرت ایران را پیروزی بزرگتری تلقی میکنند. تداوم جنگ سایهای میان ایران و اسرائیل، افزایش حملات سایبری و بیثباتی منطقهای نیز به تقویت این دیدگاه کمک کرده است. این تنوع دیدگاه در واشنگتن موجب میشود که اجماعی واقعی درباره نوع توافق مطلوب وجود نداشته باشد.
سناریوی محتمل: توافقهای محدود و گامبهگام
در چنین شرایطی، محتملترین سناریو نه یک توافق جامع، بلکه توافقهای محدود و مرحلهای است؛ یعنی اقداماتی مانند کاهش جزئی در سطح غنیسازی در مقابل لغو بخشی از تحریمها. این توافقها میتوانند تنش را مدیریت کنند، اما قادر نیستند مسیر ۴۵ ساله دشمنی و بیاعتمادی را تغییر دهند. نمونه اخیر این روند، توافق سرد دولت ترامپ با تهران درباره بازگشت برخی مخالفان ایرانی بود که واکنشهای گستردهای برانگیخت.
